X
تبلیغات
رایتل

محمد آصف آهنگ

محمدآصف آهنگ فرزند میرزا محمدمهدی‌خان چنداولی است که در سال ۱۳۰٤خورشیدی در کابل زاده شد و پدرش منشی اعلیحضرت غازی شاه امان‌الله و یکی از مشروطه‌خواهان دورۀ دوم بـود. 

پس از شهادت پدر (در عهد نادرشاه)، محمدآصف آهنگ با دو برادر (محمدیونـس، و محمدسلیمان) از مکتب اخراج گردیدند.مادرش که می‌خواست   فرزندان او، راه پدر را بکوبند؛ دست بچه‌هایش را گرفت و به مدرسه‌های سنتی برد تا از سواد بی‌بهره نمانند. 

محمدآصف کودکی و نوجوانی را با مرارت و رنج گذرانید؛ اما میل به تحصیل کمال از یک سو و اشتیاق به آزادیخواهی از سوی دیگر، همواره در درونش شعله‌ور بود و این اقبال را داشت که هم این مأمول را برآورد و هم آن راه را بپیماید؛ از همین رو در جوانی به جنبش مشروطه‌خواهان سوم پیوست و راه پدر و برادرش را پیمود.

این مرد آزادیخواه که شاهد اعدام پدر بوده است و گواه به زنجیر کشیده شدن برادران، اینک خود در قفس می‌افتد و رنج و شکنجه زندان را بر جان و تن پذیرا می‌شود. 

شش سال دردآور را (از سال ۱۳۳۶ تا ۱۳٤٢ خورشیدی)[] در زندان دهشتبار دهمزنگ گذرانید، بی‌آنکه خود بداند گناهش چه بوده است و یا به خاطر چه تقصیری این همه سال، آزادی را از او ربوده‌اند. با پایان دورۀ صدارت محمدداوود، زندانیان سیاسی رها گردیدند و آهنگ نیز به خانه باز گشت. 

او چهار سال (۱۳٤٤ - ۱۳٤٧ ش) وکیل مردم کابل در شورای ملی بود و چند 

سالی هم در نهادهایی چون جنگلک و نساجی افغان کار کرد اما هرگز به کارهای دیوانی تن نداد و سالهای آخرین اقامت در حضر را شاهد فاجعه و جنایت بود و دریغاگوی یاران از دست رفته؛ چه هر روز کاج استواری از کاجسـتان فرهنگ و آزادی در برابر دیدگان حیرت‌زده‌اش فرو می‌غلتید تا این که در سال‌هایی خون و خاکستر، خاطرات و یادداشت‌هایش را زاد و توشۀ سفر ساخت و راه سرزمین‌های بیگانه را پیش گرفت و از بد حادثه نخست در پاکستان و سرانجام، در سال ۱۳٧٤ خورشیدی در کشور کانادا پناه گزید. اکنون سالهاست که در پیرانه‌سری زهر گژدم غربت را به جان می‌پذیرد. ولی از خجستگی‌های زندگی او این است که چون هزاران تن از مردان سالخوردۀ مهاجر افغانستان، دست روی دست ننهاده است و زندگی را به تن‌آسایی و ضجه و مویۀ تنهایی و غریبی نمی‌گذراند. 

در سالهای دور از وطن، صدها برگۀ سپید را سیاه کرده است و چندین کتاب و مقاله در باب تاریخ و سیاست و مسایل مبرم اجتماعی رقم زده است. او، هم آثار فراون نوشته و هم فرزندان شایسته و فرهیخته‌ای تربیت کرده است.  

نمونۀ شعر آصف آهنگ:   

به شــهـر غیر غریـبم که کشــور مــن نیســـت

ز بی‌کسی همـه شـب غیـر گریه کردن نیسـت

تـــو ای مســـــافــر آواره بــــر نــگـــرد - نــگـــرد

که ظلمتسـت و سیاهی و خانه روشن نیسـت

به بیــن که دخـتر مهـتاب شــد نهــان از تــرس

بحکــم آنکــه حقــوق مســاوی بــر زن نیســـت

ز بــاغ چـیــــد چـنــان باغبـــان خــانـــه خـــراب

کـه غنــچه‌های هــوس قابل شــگفتن نیســت

پـــرنــده گان خــــــوش آوای از چمــــن رفتــنــد

صــــدای زاغ وزغــن قـابــل شــــنیــدن نیســت

چـه رقــص‌ها کـه نشـــد ســر بـه ســاز بیـگانه

ببــین بــه کشـــور ویـران جــای گفـتن نیســـت

نشسته‌ایم به تماشا که دست ما بسته است

قفــس ز آهــن و پـولاد و از شـکســتن نیســت

مــــن آن درخــــت کهنســــال بــی بــر و بــارم

امــیــد و آرزویــــم جــــز تــبر بــگــردن نیســــت

آصف آهنگ، یکی از آن شخصیت‌های والای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشورماست که از آوان کودکی با ناسازگاریها و ناملایمات روزگار روبرو گردیده و بار سنگین زندگی را با آن همه ناملایمات و سختیهای آن بردوش کشیده است، ولی با شکیبایی و حفظ عزت خانواده و تقوای وطن‌پرستی از کوره راه‌های دشوار زندگی سربلند بیرون برآمده است

محمدآصف آهنگ شماری از آثار خود را در دورۀ هجرت به نگارش درآورده است : 

یادداشتها و برداشتهایی از کابل قدیم ، جهان‌بینی عارف ،زندان ، تاریخ در ایدیولوژیهای مختلف ( در چهار جلد ) ، سطری چند از تاریخ و چشمدیدهای من ( فشرده‌ای از حوادث امروز )، جلادان تاریخ زیاد اند ( مجموعه مقالات) و . . .

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد